دوای درد نادانی

از زبان یک مایه‌دار:

من از بس مایه‌دارم غم ندارم

و از بس تاجرم همدم ندارم

نمی‌خوانم کتاب از بس گشادم

که از بس عاقلم، مخ کم ندارم

 *************************

 

 از زبان یک اهل علم:

اگرچه وضع مالی بس خراب است

و دل از بی‌وفائی بس کباب است

ندارم غصه گر ماشین ندارم

که در هر جای خانه بس کتاب است

  *************************

از زبان یک دانشجو:

شدم از درس و دانشگاه خسته

خوشا آنی که از این دام جسته

به جای درس، هر که لوله وا کرد

شنیدم بار خود را زود بسته

  *************************

از زبان یک کتاب ‌دار:

دوای درد نادانی کتاب است

رفیق پایه و جانی کتاب است

همانی که بود توی دکور شیک

و هرگز هم نمی‌خوانی، کتاب است

  *************************

از زبان یک کتاب‌دوست:

تماشا کردن تی‌وی عذاب است

درون سینما هم جای خواب است

فقط یک لذتی مانده برایم

که آن هم لذت درک کتاب است

 *************************

حال خواندن

 لحظه‌ای گوشـی نمی‌افتد زمین از دســت من             چونکه در وایــبر و یا لایــنم و یا گوگــل پـــــــلاس!

یــا که باشــم در تلــگرام و اینســتا دائــمــــــاً             در پی چک کردن عکس و مُـد و شـکل و لـبــــاس!

یـا که دارم صـد پـیام از جـی اِفـانِ دلـــبـــــــرم            یـا کـه در حــال تمـاســم، یا که در ردِّ تمــــــــــاس!

 یـا کـه مشـغولم به بـازی کِلَـش یا که به پــو             یا که در چت هستم و مشغول صحبت یا که لاس!

استـراحـت می‌کنـم، فکـرم ولـی با آرزوست!              آرزو دارم روم روزی به خـــــــارج، لاس وگـــــــــاس!

آرزو دارم شوم از مــــایـــه‌داران خفـــــــــــــن!             جیبـــــم اما خـــالی و باشـم حسابی آس و پاس!

در تمــــام زندگی باشـــد هنرهایم همـیــــن!             اهــــل کار خَـــز نمی‌باشــم که باشــم بــــاکلاس!

دسـت من هرگز کتابــی را نبینی، گرچـه که             مـدرک ارشــد گرفتــــم عاقـــبت با التـــــــــــماس!

بی‌خودی زحمت نده خود را! نمی‌خوانم کتاب!           حـال خوانـدن در وجــودم مـــرده گویـــا از اساس

آقای گاو

این متن را گروه علوی منتشر در تلگرام منتشر کرده است:

در یک مدرسه راهنمایی دخترانه خدمت میکردم و چند سالی بود که مدیر شده بودم.

قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.
در همین هنگا م، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:

با خانم... دبیر کلاس دومی ها کار دارم و میخواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم.

از او خواستم خودش را معرفی کند. گفت:
من "گاو" هستم ! خانم دبیر بنده را میشناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه میشوند.

تعجب کردم و موضوع را با خانم دبیر که با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، در میان گذاشتم.

یکه خورد و گفت: ممکن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمیفهمم.

از او خواستم پیش پدر این دانش آموز برود. خانم دبیر با اکراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز که در گوشه ای از دفتر نشسته
بود، رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد:
"من گاو هستم!"
- خواهش میکنم، ولی...

- شما بنده را به خوبی می شناسید.

من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید...

دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: آخه، میدونید...

- بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق میدهم.
ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان میگذاشتید.

قطعاً من هم میتوانستم اندکی به شما کمک کنم.

خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت کردند.

گفت و شنود آنها طولانی،ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و با
خداحافظی از همه، مدرسه را ترک کرد.

وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم.
در کنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود: دکتر... عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه...

*چقدر جای این طرز تفکر و رفتار در فرهنگ امروز ما خالی است

متعهّد به حدّ اعلا باشید

این را قانون زندگی خود کنید که بر روی هر چه که از زیرِ دستتان می گذرد، بیشترین تلاش خود را بگذارید. تمبر شخصیتی خود را روی آن بچسبانید. بگذارید «اَعلا» علامت تجاری شما باشد.

(اوریسون سواِت ماردن)

تمرکز

از عارف بزرگی پرسیدند: آیا بعد از اینهمه دانش و فرزانگی، هنوز هم به ریاضت مشغولی؟
گفت: آری
گفتند: چگونه؟
گفت: وقتی غذا می خورم، فقط غذا می خورم و وقتی می خوابم، فقط می خوابم.

نکته:

آیا شما هم هنگام غذا خوردن می توانید تمام توجه تان را روی غذا خوردن و لذّت و مزه ی غذا معطوف کنید، یا اینکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آینده آشفته اید و چون به خود می آیید می بینید غذایتان تمام شده و جز امتلا و پری معده هیچ نفهمیده اید؟!

تمرکز واقعی یعنی اینکه اگر شما در طول روز به پنج فعّالیت مختلف مشغولید، در هر فعّالیت صرفاً به آن فکر کنید و از افکار مربوط به کارهای دیگر آسوده باشید. موفّقیت زندگی روزانه ی ما تماماً به میزان تمرکز ما بر امور روزانه ارتباط دارد.

اگر شما قادر باشید هنگام کار فقط روی کار خود، هنگام ورزش صرفاً روی انجام حرکات، هنگام مطالعه فقط روی موضوع کتاب و هنگام انجام فعّالیت هنری مانند موسیقی، نقّاشی، خطّاطی و... به فعّالیت هنری خود توجه و تمرکز کنید، عملاً موفّقیت شما به میزان چشمگیری افزایش می یابد.

تمام نوابغ جهان کسانی بودند که از قدرت تمرکز فوق العاده ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی، عملاً شما را به هیچ عنوان موفّق نمی کند. وقتی کار می کنید، به خانواده می اندیشید، وقتی در خانواده به سر می برید، از شغل خود نگرانید، وقتی ورزش می کنید، در اندیشه ی تحصیل هستید، و وقتی درس می خوانید، فکرتان هزار سو می رود. این عملاً اتلاف وقت و مؤثّر نبودن است.


جملات کتابخوانی

خواندن بی اندیشه بیهوده است ؛

 …..و اندیشه بدون خواندن خطرناک

"کنفوسیوس"

برای نابود کردن یک فرهنگ

نیازی نیست کتابها را سوزاند

کافیست کاری کنید مردم آنها را نخوانند.....

"ویکتور هوگو"

از کتابفروشی پرسیدند : وضع کسب و کارت چگونه است؟

گفت : بسیار بد ، چون آنهایی که پول دارند اهل مطالعه نیستند و آنهایی هم که سواد دارند پول ندارند...

به عقیده‌ی کرم بسیار عجیب و احمقانه است که انسان کتاب‌هایش را نمی‌خورد.....

" تاگور"

شما به قفسه کتابخانه دخیل ببندید

دوستان صمیمی پیدا می شوند که حاجت شمارا برآورده کنند......

کسی که کتاب را برای خواب رفتن می خواند

 هیچگاه بیدار نمیشود......

کتاب، بزرگ ‌ترین اختراع بشر است. "ویلیام شکسپیر"

اگر مادر نباشد جسم انسان ساخته نمی‌شود و اگر کتاب نباشد روح بشر پرورش نمی‌یابد. "پلوتارک"

در دنیا لذتی که با لذت مطالعه برابری کند، وجود ندارد. "تولستوی"

خوشبخت، کسى است که به یکى از این دو چیز دسترسى دارد، یا کتاب‌هاى خوب یا دوستانى که اهل کتاب باشند. "ویکتور هوگو"

خوشبخت آن اجتماع و مردم آن کشوری که با کتاب و کتابخانه سروکار دارند...

سبیل کسی را چرب کردن چگونه بوجود آمد؟!

در دورۀ صفویه و قاجاریه بازار سبیل در میان مردم رونق بسیار داشت و پادشاهان آن دوران از جمله خود شاه عباس سبیل های چخماقی و کلفت می گذاشتند و  همۀ حاکمان و قزلباش ها و افراد وابسته به دستگاه سلطنت نیز برای جلب نظر و حمایت سلطان و حاکمان و رسیدن به مقاصد خود از آنان پی روی می کردند و صاحب سبیل های از بناگوش در رفته بودند.

آنان ناگزیر بودند همه روزه چند بار به نظافت و آرایش سبیل خود بپردازند و آن را با روغن مخصوصی چرب کرده و مالش دهند تا هم شفاف شود و هم به علت چسبندگی روغن رو به بالا حالت بگیرد و اگر در این کار کوتاهی می کردند، سبیل هایشان آویزان می شد و آن هیبت و زیبایی را که نظر دیگران  را به خود جلب می کرد، از دست می داد.

آن کسانی که توانایی مالی کافی نداشتند، خود به چرب کردن سبیل های  خود می پرداختند، لیکن سران و ثروتمندان، به هنگامی که مهمانی رسمی داشتند  و یا می خواستند به مهمانی بروند، کسانی را برای چرب کردن سبیل خود در استخدام داشتند که در این هنگام دست به کار می شدند و با روغنی مخصوص سبیل های آنان را جلا و زیبایی می دادند.

این مستخدمان اگر به خوبی از عهدۀ چرب کردن و جلا دادن سبیل اربابان خود بر می آمدند موجب خوشنودی و خرسندی بسیار آنان می شدند و در این هنگام  هر چه می خواستند از آنان طلب می کردند که بی درنگ برآورده می شد.

شادروان عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من می نویسد که مظفرالدین شاه نیز در سفر اروپا مردی به نام ابوالقاسم خان را همراه خود  برده بود که در مواقع معین سبیل او را چرب می کرد و جلا می داد. هنگامی  که سبیل شاه چرب می شد و از زیبایی و ابهت آن شاد می شد و سر حال  می آمد، چرب کنندۀ سبیل و اطرافیان شاه موقع را مغتنم شمرده و هر تقاضایی داشتند می نمودند، زیرا می دانستند که او سر کیف است و حتماً  تقاضاهایشان را بر خواهد آورد و بدین ترتیب عبارت "سبیل کسی را چرب  کردن" در آن دوره به معنی اخاذی کردن و گرفتن چیزی از صاحب سبیل  فهمیده می شد و به عنوان اصطلاح در میان مردم رایج و مرسوم شد.
 
امروز اما این اصطلاح در مفهومی وارونه و به معنی دادن چیزی به کسی  به قصد برآورده شدن خواسته فهمیده می شود که در این معنا با رشوه دادن  برابر و به همین معنی نیز دریافت می شود. به عبارت دیگر اصطلاح "سبیل کسی را چرب کردن" در گذشته به معنی گرفتن چیزی از کسی و امروزه  در مقام رشوه به معنی دادن چیزی به کسی فهمیده می شود.

زندگی باید کرد

زندگی باید کرد !


گاه با یک گل سرخ


گاه با یک دل تنگ


گاه با سوسوی امیدی کمرنگ


زندگی باید کرد !


گاه با غزلی از احساس


گاه با خوشه ای از عطر گل یاس


زندگی باید کرد !


گاه با ناب ترین شعر زمان


گاه با ساده ترین قصه یک انسان


زندگی باید کرد !


گاه با سایه ابری سرگردان


گاه با هاله ای از سوز پنهان


گاه باید روئید


از پس آن باران


گاه باید خندید


بر غمی بی پایان


لحظه هایت بی غم ............


روزگارت آرام 

اسپم نشوید!

سرویس دهنده های پست الکترونیک مانند Gmail، Yahoo، Hotmail و … طبق قوانینی به نام CAN SPAM عمل می کنند که بر اساس آن، ایمیل هایی را به نام هرزنامه یا اسپم در نظر می گیرند. رعایت این قوانین باعث می شود اطمینان بیشتری داشته باشید که ایمیل شما توسّط این سرویس دهنده ها برچسب هرزنامه نگیرد.

  1. در متن ایمیل خود از رنگ هایی که جلب توجّه می کنند استفاده نکنید. سرویس دهنده های پست الکترونیک، این جلب توجّه را تبلیغات غیرمتعارف در نظر می گیرند و ممکن است ایمیل شما را هرزنامه تلقّی کنند.
  2. در عنوان ایمیل از کلمه های تبلیغاتی مثل مجّانی، رایگان، استثنایی و … استفاده نکنید. از آنجا که بسیاری از ایمیل های تبلیغاتی با این کلمه ها شروع می شوند، سرویس دهنده های پست الکترونیک، این کلمه ها را تبلیغاتی در نظر می گیرند.
  3. ایمیلی ارسال نکنید که تمام محتوای آن عکس باشد. انجام این کار به دو دلیل درست نیست. اوّل اینکه بیشتر سرویس دهنده های پست الکترونیک برای نمایش تصویر از کاربر اجازه می گیرند و چون بسیاری از کابران این موضوع را نمی دانند، تصویر نمایش داده نمی شود. دوم اینکه متن تصویر و محتوای آن برای سرویس دهنده های ایمیل مفهوم نیست و نمی توانند نظارتی بر آن داشته باشند، بنابراین برخورد مبهمی با آن خواهند داشت.
  4. از یک وب سایت یا حتّی نرم افزارهایی مانند Word، به صورت مستقیم در ایمیل کپی نکنید. این کار باعث می شود کدهای نامفهوم همراه نوشته وارد ایمیل شود و اعتبار شما زیر سؤال برود. بهتر است برای این کار ابتدا متن مورد نظر را در نرم افزار Notepad کپی کرده و سپس از این نرم افزار، متن را انتخاب و در ایمیل خود درج نمایید.
  5. برای اطمینان از فونت Tahoma استفاده کنید. این فونت در تمام ویندوزها پشتیبانی می شود و برای اطمینان از اینکه ایمیل شما به درستی نمایش داده خواهد شد، بهتر است از این فونت استفاده کنید.

راز طراوت و پیشرفت در مدارس فنلاند

 واژه «مدرسه» برای بسیاری از ما یادآور صبحگاه خشک و نظامی وار، سکوت و زل زدن به تخته سیاه و جزوه نویسی در کلاس و البته زنگ تفریحی است که در حکم آزادی موقت از زندان بوده است!

حالا تصور اینکه در جایی از این دنیا، کودکان در سن هفت سالگی و دیرتر از بسیاری از هم سن و سالان خود وارد مدرسه شوند، ساعات کمتری را در مدرسه بگذرانند، خبری از کلاس خصوصی و مدرسه غیرانتفاعی نباشد، بچه ها به ندرت تکلیف و امتحان داشته باشند، بهترین تجهیزات برای مدارس فراهم شود و هیچ کس به خاطر هوش پایین تر خود ترک تحصیل نکند احتمالاً خیلی عجیب به نظر می رسد!
ادامه نوشته

فایل‌های تکراری و مشابه پنهان را پیدا و پاک کنید

آیا سیستم شما به تازگی از حد معمول کند‌تر شده است؟ نیازی به این نیست که دست در جیب خود کنید و برای خرید‌ یک RAM اضافی راهی بازار شوید. بهتر است نخست با این نرم‌افزار رایگان کاربردی، ‌فضای سیستم خود را پاک کرده و نتیجه آن را در آزاد‌سازی حافظه و بهبود سرعت سیستم تجربه کنید
ادامه نوشته

چگونه با ترس ها و نگرانی های خود روبرو شویم؟

تحقیقات نشان داده است که همه ی مسائلی که ما در مورد آنها ترس و نگرانی داریم:

  • در ۸۷ درصد موارد اتّفاق نخواهند افتاد.
  • در ۷ درصد مواقع رخ می دهند.
  • در ۶ درصد موارد می توانیم نتایج را به نفع خودمان تغییر دهیم.

این یعنی بیشتر اتّفاق ها و رخدادها در زندگی که شما نسبت به آنها نگرانی دارید، اتّفاق نخواهند افتاد. بنابراین، ترس چیزی نیست به غیر از یک واکنش فیزیکی در نتیجه ی فکر کردن به موضوعی که نمی خواهیم اتّفاق بیفتد.

اکثر نگرانی ها هیچوقت به وقوع نمی پیوندند، بنابراین آنها چیزی نیستند به غیر از برداشتی کاملاً غلط از موضوعی که حقیقت می پنداریم.

هرگز درباره ی چیزی که نمی خواهید اتّفاق بیفتد فکر نکنید. با وجود امکان وقوع نتایج نامطلوب در یک موقعیت مشخص، راجع به چیزی فکر کنید که می خواهید اتّفاق بیفتد. بر اساس قانون جذب، به همان چیزی که فکر می کنید خواهید رسید.

http://ifin.ir/

تفاوت برنده با بازنده

پنج قورباغه در برکه ای زندگی می کردند. یک قورباغه تصمیم گرفت بپرد.

سؤال: « چه تعداد قورباغه باقی می ماند؟ »

جواب: « پنج عدد! »

چرا؟ چون تصمیم گرفتن انجام دادن نیست؛ تفاوت برنده با بازنده در عمل و بی عملی است

رولینگ در میان ۱۰ قهرمان ترویج کتابخوانی در انگلیس

یک بنیاد خیریه نام «جی.کی رولینگ»، نویسنده مجموعه رمان های «هری پاتر» را به عنوان یکی از ۱۰ قهرمان حوزه ترویج کتابخوانی معرفی کرد
ادامه نوشته

زمانی که "حرف مفت" وارد ادبیات فارسی شد

؛وقتي ناصر الدين شاه دستگاه تلگراف را به ايران آورد و در تهران نخستين تلگرافخانه افتتاح شد. مردم به اين دستگاه تازه بي اعتماد بودند، براي همين، سلطان صاحبقران اجازه داد كه مردم يكي-دو روزي پيام هاي خود را رايگان به شهر هاي ديگر بفرستند.

وزير تلگراف استدلال كرده بود كه ايراني ها ضرب المثلي دارند كه مي گويد "مفت باشد. كوفت باشد."

يعني هر چه كه مفت باشد مردم از آن استقبال مي كنند. همين طور هم شد.

مردم كم كم و با ترس براي فرستادن پيام هايشان راهي تلگرافخانه شدند. دولت وقت، چند روزي را به اين منوال گذراند و وقتي كه تلگرافخانه جا افتاد و ديگر كسي تلگرافخانه را به شعبده و جادو مرتبط نكرد و همه به هر بهانه ای برای فرستادن پیام می آمدند.

مخبر الدوله دستور داد بر سردر تلگرافخانه نوشتند:

"از امروز حرف مفت قبول نمي شود."

مي گويند "حرف مفت" از آن زمان به زبان فارسي راه پيدا كرد

هرگز کسی را قضاوت نکنيد


پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستا
...ن شد ,,, او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد ,,,

او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم ,,, و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,

پدر با عصبانيت گفت:"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: "من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده ميگويم" از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم ,,, شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ,,, ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا ,,,

پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است ),,,

عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,

و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد ,,,

پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: "چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد ,,, وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,, او با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند."

هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان ميگذرد يا آنان در چه شرايطی هستن

در ۷ گام یک پدر باهوش شوید

هر چند نقش بي بديل مادر در تربيت صحيح كودك قابل انكار نيست، ولي پدر نيز در بسياري از موارد همچون برخورداري از قدرت مديريتي، مديريت مالي و ساير موارد مشابه، بايد به عنوان الگوي آموزشي در كنار كودك حضور داشته باشد. امروزه آنچه از ميزان مراجعات والدين به مراكز‌ آموزشي، مشاوره اي و انجمن هاي اوليا و مربيان برداشت مي شود، مراجعه كم رنگ پدران و بي توجهي آنها به امر آموزش و تربيت صحيح كودك است. اگرچه اين امر مي تواند ناشي از حجم مشكلات و مسائل كاري مرتبط با آنها باشد، ولي به هر صورت موجب بروز يك خلا در سيستم آموزشي كودك مي شود. اگر پدرها به مطالعه مولفه هاي يك پدر زرنگ و باهوش در امر تربيت كودك بپردازند، اين امر بي شك در موفقيت هاي آتي آنها و در ارتقاي سطح تربيتي كودك بسيار موثر خواهد بود:
ادامه نوشته

رابطه جالب شغل و گروه خونی!

افراد دارای گروه خونی o معمولا با محیط و شرایط کاری خود را وفق می دهند و تقریبا کار در تمام محیط ها برایشان راحت و امکان پذیر است. 

افراد دارای گروه خونی A و B معمولا افرادی هستند که علاقمند به کارهای سخت و پیچیده بوده از رشته های انسانی خوششان نمی آید و معمولا سخنرانان و نویسندگانی خوبی نیستند. 

گفتنی است افراد دارای گروه خونی B معمولا افرادی با عاطفه و احساساتی هستند که به کارهای هنری علاقه ی خاصی دارند و قادرند هنر را به بهترین نحو انجام دهند. 

نتایج مطالعات همچنین نشان می دهند افراد اگر با توجه به کارها و اقدامات خود شغل و کار مورد نظر خود را بیابند می توانند رهبران عالی باشند. 

شغل افراد اگر با توجه به گروه خونی آنها انتخاب شود افراد با توجه به استعدادها و توانایی های خود می توانند به درجات و اهداف بالایی برسند.

پادشاه و نابینا

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!

پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟»

پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌

سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟

هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.

مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:‌برای چه می خندی؟

نابینا پاسخ داد:اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود.

مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.

مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟

نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده باشد.»

زندگی

زندگی کردن من مردن تدریجی بود , آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم  
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد  
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود  
آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم

کارآفرینی

واژه کار آفرینی از کلمه فرانسوی Entreprendre    به معنای متعهد شدن نشات گرفته است. بنا به تعریف واژه نامه دانشگاهی و بستر : کارآفرین کسی است که متعهد می شود مخاطره های یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی ، اداره و تقبل کند. واژه کار آفرینی دیرزمانی پیش از آنکه مفهوم کلی کارآفرینی به زبان امروزی پدید آید ، در زبان فرانسه ابداع شد . در اوایل سدهه شانزدهم میلادی کسانی را که در امر هدایت ماموریت های نظامی بودند ، کار آفرین می خواندند . از آن پس درباره دیگر انواع مخاطرات نیز همین واژه با محدودیت هائی مورد استفاده قرار می گرفت . از حدود سال 1700 میلادی به بعد ، فرانسویان درباره پیمانکاران دولت که دست اندر کار ساخت جاده ، پل ، بندر و تاسیسات بودند ، به کرات لفظ کارآفرین را به کار برده اند.

کارآفرین فردی است که شرکتی را به منظور سود و رشد ، تاسیس و مدیریت می نماید و از آن برای پیشبرد اهداف شخصی استفاده می کند که ویژگی صلی او رفتار نو آورانه است و از تجربیات مدیریت استراتژیک در فعالیت خود استفاده می کند.

تکه کلام‌های بازیگر دودکش چه کاربردی دارد؟

تکه کلام های بازیگر نقش اول سریال دودکش این روزها دهان به دهان می پرخد. اما این تکه کلام ها از کجا آمده و چه کاربردی دارد؟
 
«خدایا ما را بخاطر قمپوزهایی که تابه حال در کردیم و لُغُزهایی که خواندیم ببخش و بیامرز و در آمپاس قرارنده... الهی آمیییین».
 
http://multimedia.webzine.mehrnews.com/medium1/1392/05/17/IMG16462570.jpg

 
قُمپُز در کردن:  
این اصظلاح از زمان جنگ دولت عثمانی با ایران مورد استفاده قرار گرفت. قمپزنوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهایش با ایران به کار می برد. قمپز اما برخلاف توپ های جنگی دیگر، هیچ اثر تخریبی نداشت و تنها در نقاط کوهستانی شلیک می شد تا با کمک پژواک صدا در کوهستان،صدای مهیبی تولید کند و موجب رعب و وحشت سربازان ایرانی شود. این توپ گلوله ای نداشت و فقط در آن مقدار زیادی باروت می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را  با سُنبه داخل آن می کردند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود و سپس آن را شلیک می کردند. چندی بعد که ایرانیان به ماهیت دروغین و توخالی این توپ ها پی بردند، اصطلاح «قمپز در کردن» را برای ادعایی که سروصدای زیادی دارد  اما بی اثر و دروغین است به کار می بردند.
 
لُغُز خواندن:
در لغت نامه دهخدا، معنای لغز که از نظر دستوری «مصدر مرکب» تعریف شده، این طور بیان شده است: «بر کسی عیب گرفتن, به کنایه از کسی بد گفتن, کرکری خواندن.» اصطلاح لغز خواندن وقتی استفاده می شود که کسی از روی دشمنی یا حسادت و مدعی بودن، حرفی بزند یا از کسی بدگویی کند. هرچند گفته می شود لغز، نام دیگر علم «منطق» هم بوده است و فیلسوفان باستان علم منطق را به نام لغز می خواندند. شاید به همین دلیل باشد که لغز را کلام پیچیده و غیرقابل درک هم معنا کرده اند.
 
ان قُلت آوردن:
ریشه این واژه عربی از یک جمله آمده است. در واقع معنای واژه به واژه این عبارت، «اگر تو بگویی» است. این  تکه کلام وقتی به کار می رود که مخاطب سعی در ایرادگرفتن و اشکال تراشی  بیهوده از حرف های گوینده  و یا کار و عمل او را داشته باشد. آن موقع است که گوینده تذکر می دهد:«ان قلت نیار»!
 
آمپاس:
شاید مورد استفاده ترین اصطلاح میان تکه کلام های سریال دودکش، همین اصطلاح باشد. آمپاس از واژه آلمانی Engpass  پرفته شده و وارد زبان فارسی شده است. این واژه آلمانی در لغتنامه دهخدا به معنای تنگنا ، فشار و کار انجام شده آمده است.
 
آچمز:
شطرنج بازها این اصطلاح را خیلی خوب می شناسند. این اصطلاح که ریشه ترکی دارد، در شطرنج وقتی استفاده می شود که یکی از مهره های شطرنج در موقعیتی قرار می گیرد که اگر حرکت داده شود، مهره شاه در موقعیت کیش قرار می گیرد و بنابراین چاره ای ندارد جز این که یا از جایش حرکت نکند و یا این که مهره شاه به خانه های دیگر منتقل شود تا از خطر کیش دور شود. معمولا مهره هایی که در موقعیت آچمز قرار می گیرند، با همین ترفند توسط حریف از جریان بازی خارج می شوند. بنابراین اصطلاح آچمز شدن وقتی استفاده می شود که فردی در موقعیت انجام شده قرار بگیرد و چاره ای نداشته باشد جز این که کاری را به اجبار انجام دهد. معنای لغوی آچمز در زبان ترکی هم «بازنشدنی» است.
 
ضرس قاطع:
این اصطلاح از دو واژه تشکیل شده. ضرس به معنای دندان تیز و برنده است. اما این اصطلاح دوکلمه ای وقتی به کار می رود که بخواهند از چیزی، حرفی یا کاری با قاطعیت دفاع کنند. آن موقع است که می گویند:«به ضرس قاطع می گم ...»/

آدم ها و کتاب ها

"آدم‌ها مثل ِ کتاب‌ها هستند"بعضی آدم‌ها جلدِ زرکوب دارند،
بعضی جلدِ ضخیم و بعضی نازک،
بعضی آدم‌ها ترجمه شده اند،
بعضی از آدم‌ها تجدیدِ چاپ می‌شوند،
و بعضی از آدم‌ها توقیف
و بعضی از آدم‌ها فتوکپی ِ آدم‌های ِ دیگر اند.
بعضی از آدم‌ها صفحاتِ رنگی دارند،
بعضی از آدم‌ها تیتر دارند، فهرست دارند،
و روی پیشانی ِ بعضی از آدم‌ها نوشته اند:
حق ِ هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.بعضی از آدم‌ها قیمتِ روی ِ جلد دارند، 
بعضی از آدم‌ها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند،
و بعضی از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.
بعضی از آدم‌ها را باید جلد گرفت،
بعضی از آدم‌ها را می‌شود توی ِ جیب گذاشت!
بعضی از آدم‌ها نمایش‌نامه اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.
بعضی از آدم‌ها خط خوردگی دارند،
بعضی از آدم‌ها غلطِ چاپی دارند.
بعضی از آدم‌ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی ِ آن‌ها را بفهمیم.و بعضی از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت.

کتاب‌ها مثل ِ آدم‌ها هستند.


بعضی از کتاب‌ها برای ِ ما قصه می‌گویند تا بخوابیم.
و بعضی قصه می‌گویند تا بیدار شویم،
بعضی از کتاب‌ها تنبل هستند. 
بعضی از کتاب‌ها تقلب می‌کنند،
بعضی از کتاب‌ها دزدی می‌کنند!
بعضی از کتاب‌ها به پدر-و-مادر ِ خود احترام می‌گذارند.
و بعضی حتی اسمی هم از پدر-و-مادر ِ خود نمی‌برند.
بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند، از دیگران گرفته اند.
بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند به دیگران می‌بخشند.
و بعضی از کتاب‌ها فقیر اند و بعضی گدایی می‌کنند.
بعضی از کتاب‌ها پرحرف اند، ولی حرف برای ِ گفتن ندارند،
و بعضی ساکت و آرام اند ولی یک عالم حرفِ گفتنی در دل دارند.بعضی از کتاب‌ها بیمار اند،
بعضی از کتاب‌ها تب دارند و هذیان می‌گویند.
بعضی از کتاب‌ها، کودکانه و لوس حرف می‌زنند.
و بعضی از کتاب‌ها فقط غر می‌زنند و نصیحت می‌کنند.
بعضی از کتاب‌ها پیش از تولد می‌میرند.
و بعضی تا ابد زنده هستند ...

"قیصر امین پور"

اولین روزنامه‌ی جهان 408 ساله شد

408 سال پیش، زمانی که فرانسه هنوز حکومت مطلق «هانری چهارم» را تجربه می کرد، در استراسبورگ، یکی از شهرهای فرانسه و یک جمهوری آزاد در قرن شانزدهم میلادی، جایی که آن را به عنوان مرکز قانونگذاری اروپا نامیده‌اند، مردی به نام «یوهان کارولوس» نشریه‌ای با عنوان «مجموعه‌ای از اخبار قابل‌توجه و به‌یادماندنی» را منتشر کرد.
ادامه نوشته

نوروز در زمان قدیم

منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست.[در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن‌ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده‌است پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده‌است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.[ همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده‌است.اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده‌است

ادامه نوشته

 ویراستاری آسان

انواع پی‌نوشته‌ها

ـ حواشی
ـ توضیحات
ـ تعلیقات
ـ ملحقات (ضمیمه‌ها)
برخی از مؤلفان، مترجمان، نویسندگان و گزارش‌نویسان برای تشریح لغات و توضیح اصطلاحات متن اثر خویش ـ به منظور هدایت فکر خواننده و رعایت ارتباط منطقی مطالب ـ ناگزیرند آن موارد را در پی‌نوشته بیاورند. آوردن اجزای پی‌نوشته‌ در متن، تمرکز خواننده را از بین می‌برد، فهم مطالب را دشوار می‌سازد، بحث‌ها را مخلوط می‌کند، پیام را در پرده‌ی ابهام پنهان می‌سازد و تأثیر بیان را کاهش می‌دهد.
گاهی اثری چاپ می‌شود و قبل از صحافی و انتشار، نویسنده یا مترجم لازم می‌بیند مطالبی را بر متن بیفزاید، ولی چون کتاب چاپ شده، نمی‌تواند، به همین دلیل، آن مطالب را با ذکر مشخصات لازم (که مربوط به کدام مورد یا مبحث و کدام صفحه است) تحت عنوان توضیحات، تعلیقات یا ملحقات در پی‌نوشته می‌آورد.

کالیماخوس

او شاعر و منتقد يوناني قرن سوم پيش از ميلاد در عصر هلنيسم (يوناني مآبي) بود. شهرت وي به‌سبب اشتغالش در كتابخانه اسكندريه و اثر معروفش >پيناكس< است. >پيناكس< كتابشناسي دانش‌هاي يوناني است كه وي آن را در 120 مجلد تهيه كرد
ادامه نوشته

ادم ها عوض شدن

ادم ها عوض شدن، زندگی عوض شده .
امروز با یکی دست میدی بعد باید ۵ تا انگشتت رو بشمری ببینی هنوز سر جاش هست یا نه.

فهرستگان

فهرستی از تمامی یا قسمتی از مجموعه چند کتابخانه که بر مبنای موضوع، نویسنده و یا عنوان تنظیم شده باشند. صفت مشخصه فهرستگان این است که هر برگه حاوی نام کتابخانه یا کتابخانه‌هایی است که کتاب مزبور را در مجموعه خود دارند. فهرستگان ممکن است اختصاص به مجموعه مواد چند کتابخانه در موضوع خاصی داشته باشد که در آن صورت آن را فهرستگاه ویژه می‌نامند و موضوع مربوطه باید به نام آن اضافه شود، مثل فهرستگان مواد دیداری و شنیداری

فهرست نویسی توصیفی

مرحله ای فرایند فهرست نویسی که به تشخیص و توصیف کتاب می پردازد ولی به موضوع و شناسه های موضوعی آن نمی پردازد. معمولا عهرست توصیفی شامل سرشناسه، نام کتاب، ویرایش، محل نشر، ناشر، تاریخ نشر، تعداد صفحات و سایر یادداشت های است که باعث شناسایی کتاب می شود. در یک برگه به قسمت قبل از پی نما فهرست توصیفی می گویند