زمانی که "حرف مفت" وارد ادبیات فارسی شد

؛وقتي ناصر الدين شاه دستگاه تلگراف را به ايران آورد و در تهران نخستين تلگرافخانه افتتاح شد. مردم به اين دستگاه تازه بي اعتماد بودند، براي همين، سلطان صاحبقران اجازه داد كه مردم يكي-دو روزي پيام هاي خود را رايگان به شهر هاي ديگر بفرستند.

وزير تلگراف استدلال كرده بود كه ايراني ها ضرب المثلي دارند كه مي گويد "مفت باشد. كوفت باشد."

يعني هر چه كه مفت باشد مردم از آن استقبال مي كنند. همين طور هم شد.

مردم كم كم و با ترس براي فرستادن پيام هايشان راهي تلگرافخانه شدند. دولت وقت، چند روزي را به اين منوال گذراند و وقتي كه تلگرافخانه جا افتاد و ديگر كسي تلگرافخانه را به شعبده و جادو مرتبط نكرد و همه به هر بهانه ای برای فرستادن پیام می آمدند.

مخبر الدوله دستور داد بر سردر تلگرافخانه نوشتند:

"از امروز حرف مفت قبول نمي شود."

مي گويند "حرف مفت" از آن زمان به زبان فارسي راه پيدا كرد

نشست خبري رئيس سازمان اسناد و كتابخانه ملي فردا برگزار مي شود

نشست خبري دكتر اسحق صلاحي رئيس سازمان اسناد و كتابخانه ملي فردا يكشنبه 19 آبان ماه 92 در سالن كنفرانس حوزه رياست سازمان برگزار مي شود.
در اين نشست دكتر صلاحي گزارشي از دستاوردهاي سازمان در 8 ماهه نخست سال جاري، برنامه هاي سازمان در هفته كتاب و برنامه هاي سيزدهمين آئين بزرگداشت حاميان نسخ خطي كه 28 آبان ماه برگزار مي شود، ارائه مي كند. هم چنين در اين نشست، تفاهم نامه همكاري سازمان با ستاد بازسازي عتبات عاليات به امضاء مي رسد.
گفتني است اين نشست ساعت 10 صبح در سالن كنفرانس حوزه رياست سازمان برگزار مي شود

آفت های کتابخانه

از جمله آفت های کتابخانه و درصد شیوع آن عبارتند از :

1 –  کرم کتاب ( درصد شیوع : 001/0 درصد )

2 – موریانه ( درصد شیوع : 05/0 درصد )

3 – موش ( درصد شیوع : 8/0 درصد )

4 – سوسک ( درصد شیوع : 9/0 درصد )

5 – کتابدار بداخلاق ( درصد شیوع : 93 درصد !!! )

که البته گزینه پنجم دارای انواع : کتابدار پاچه گیر ، گودزیلا صفت ، اژدها خو ، افعی گون و غیره می باشد !!!

هرگز کسی را قضاوت نکنيد


پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستا
...ن شد ,,, او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد ,,,

او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم ,,, و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,

پدر با عصبانيت گفت:"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا ميمرد چکار ميکردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: "من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده ميگويم" از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم ,,, شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ,,, ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا ,,,

پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است ),,,

عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,

و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد ,,,

پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: "چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سؤال کنم؟
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد ,,, وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود ,,, و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد ,,, او با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند."

هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان ميگذرد يا آنان در چه شرايطی هستن